Ali Hajigholi - Böcker
Visar alla böcker från författaren Ali Hajigholi. Handla med fri frakt och snabb leverans.
5 produkter
5 produkter
167 kr
Skickas
یک روز بهاری. - یک روز بهاری - با غنچه های سرخ و سفید درختان - با غنچه های نشکفته و نیم شکفته - زمینی بود و پدری - آبی بود و مادری - آب زمین را سیراب می کرد - و زمین آب را - زمین و آب غنچه های زیبای سرخ و سفید را - بارور خواهند کرد... در این هنگامه - آب و زمین - در درونشان وحشتی سترگ جوشان است - وحشت، - وحشت از نیستی - وحشت از نیست و نابود شدن - وحشت از غنچه های تازه شکفته - غنچه های نورس - غنچه های دیررس - غنچه های خندان و گریان - غنچه های زندگی دهنده - غنچه های شیرینی زندگی و بودن... آب و زمین وحشت ازچه میداشتند - وحشت از طوفان و گرد باد؟ - وحشت از سیلاب ها وخشکسالی ها - وحشت از طبیعت ستمکار - وحشت از طبیعت جان گیرنده – نه – نه - وحشت از هیچکدام...
200 kr
Skickas
سوته دلان: چهره ی شب - در شهر ما تاریک نیست - تاریکی در شهر ما - همچون نور ستاره ها می درخشد - تاریکی در شهر ما - همانند نور افرازه - عاشق دل سوختگان است - تاریکی در شهر ما - نور سوخته دلان و - سوته دلان است - شب ما تاریک نیست.
200 kr
Skickas
جوانی - بر باد زندگی نشست و - جوانی را بر باد برد - و خاکستر زندگی بر باد رفته را افشان کرد - جوانی در خلوت گهی نشسته - و نگاه به آینه زندگی بر باد رفته دارد - زندگی که بر باد نشست - دگر نشسته - خاکستر اندوه که بر پیکر نشست - دگر نشسته - دست مایه و دست رنج - زندگی بر باد نشسته را - کس ارزش نداند - مگر خودی که همچون شمع سوخت و - به سیل آب نشست - زندگی جوانی ما هم - بر باد نشست - تا زندگانی دگران بر چه نشیند - تا زندگی جوانی - بر کدام کوچه نشیند.
167 kr
Skickas
ماه من - روشنی تواز خورشید - تن تو از خاک - ماه من - بوم ما تاریک است - چهره خود به ما بنما - چشم براه تو هستیم - چشم براه روشنایی دهنده زندگی - روشنایی جان بخش زندگی - جهان در کام توست - جهان در روشنی - هستی جان تو - ای نگین آسمانی ام.
271 kr
Skickas
Ett litet bi med stora drömmar ger sig ut på en resa genom skog och vind. En blomma väntar i tystnad, längtande efter att bli sedd. Tillsammans upptäcker de styrkan i vänskap, modet att våga och kraften i förlåtelse. En illustrerad berättelse om att hitta hem – och om att bli lyssnad på med hjärtat. -- :زنبور عسل رو به پینه دوز کرد و از او پرسید چطور شد که تو اینجا آمدی؟ :پینه دوز که خیلی مهربان و خندان بود با لبخند گفت میدانید دوستان من، هر دو شما به خانه من خوش آمدید شما مهمان من هستید .و اینجا همخانه من است .زنبورها با شگفتی به همدیگر نگاه کردند :زنبور عسل پرسید پس چرا در خانه خود را باز گذاشته بودی؟ :پینه دوز گفت من همیشه هنگام هوای بد در خانه ام را باز می گذارم تا کسانیکه در باد و .باران و توفان گرفتار شدند و جایی را ندارند به خانه من بیایند