Beskrivning
جوانی - بر باد زندگی نشست و - جوانی را بر باد برد - و خاکستر زندگی بر باد رفته را افشان کرد - جوانی در خلوت گهی نشسته - و نگاه به آینه زندگی بر باد رفته دارد - زندگی که بر باد نشست - دگر نشسته - خاکستر اندوه که بر پیکر نشست - دگر نشسته - دست مایه و دست رنج - زندگی بر باد نشسته را - کس ارزش نداند - مگر خودی که همچون شمع سوخت و - به سیل آب نشست - زندگی جوانی ما هم - بر باد نشست - تا زندگانی دگران بر چه نشیند - تا زندگی جوانی - بر کدام کوچه نشیند.